بایگانی دسته بندی "art"

مخاطب فرهنگ به مصرف‌کنندۀ فرهنگ تبديل شده است

 

mind powers
اول
دروغ آوریل چیزی شبیه دروغ سیزده است. از گذشته‌های دور تاکنون مردم در بسیاری از کشورها و فرهنگ‌ها روز اول آوریل را، که ازقضا یک روز قبل از سیزدهم فرودین است، با دروغ‌های شاخ‌دار پشت سر می‌گذارند. پس از جریان عمومی‌شدن رسانه‌ها کم‌کم پای روزنامه‌ها و سایت‌ها نیز به این ماجرا باز شد. آن‌ها اخبار دروغ منتشر می‌کنند و معمولاً یا حقیقت را روز بعد افشا می‌کنند یا، زیر همان خبر، اصل ماجرا را با حروف کوچک‌تر فاش می‌کنند. یکی از خواندنی‌ترین داستان‌های دروغ اول آوریل به وب‌سایت رادیوی عمومی ملی آمریکا مشهور به ان.پی.آر برمی‌گردد.

ان.پی.آر روز اول آوریل سال ۲۰۱۴ مطلبی جنجالی منتشر کرد با عنوان «چرا آمریکا دیگر نمی‌خواند؟»: تصویری ساده از یک کتاب‌خانه و متنی با همان حروف استاندارد و همیشگی که فقط ۶۳ کلمه‌ بود.‌ متن نوشته این بود: «گاهی اوقات حس می‌کنیم کسانی که دربارۀ مطالب ما نظر می‌گذارند اصلاً آن‌ها را نخوانده‌اند. اگر دارید این مطلب را می‌خوانید، لطفاً فقط گزینۀ پسندیدم را بزنید و درباره‌اش نظر ندهید» و سپس امضا شده بود: «روز خوشی داشته باشید و با آرزوی بهترین‌ها، دوستان شما در ان.پی.آر.»

حدس‌زدنِ باقی ماجرا چندان دشوار نیست: مطلب دست‌به‌دست در شبکه‌های اجتماعی می‌گشت، خیلی‌ها مشغول بحث می‌شدند و ادعا می‌کردند که اهل مطالعه‌اند، و بعضی هم با لحنی تلخ مطلب را بازنشر می‌کردند و به دیگران پیشنهاد می‌دادند که حتماً آن مطلب را بخوانند، بدون آنکه خودشان مطالب را خوانده باشند تا طنز تلخِ ماجرا را بفهمند.

ما در mind powers هیچ‌وقت ازاین‌دست شوخی‌ها با خوانندگانمان نکرده‌ایم، اما بعضی اوقات همین احساس را داریم. گاهی حس می‌کنیم کسانی که دربارۀ مطالب ما نظر می‌گذارند اصلاً آن‌ها را نخوانده‌اند، مثل وقتی که، به‌فاصلۀ یکی‌دو دقیقه از انتشار مطلب، در شبکه‌های اجتماعی نظر خواننده‌ای را پای مطلب می‌بینیم. فرقی هم نمی‌کند: گاهی نظرات تعریف و تمجید هستند و گاهی بالعکس. آن‌هایی که نخوانده نظر می‌دهند، گویی تکلیفشان از پیش مشخص است: درباره‌شان بیشتر می‌نویسیم و کارشان را راحت‌تر تقبیح می‌کنیم. اما، علاوه‌بر نظراتی که مشخصاً از نخوانده نظردادن ناشی می‌شود، نظرات دیگری هست که شانه‌به‌شانۀ نخوانده نظردادن حرکت می‌کند و از رفتارشناسیِ یکسانی پیروی می‌کند.

این نظرها بیشترِ مواقع ماهیت و لحنی تلخ‌تر از نخوانده نظردادن پیدا می‌کند. معمولاً، از موضعی شبه‌انتقادی، نویسندۀ مقاله را متهم به نفهمیدن اندیشۀ فلان جامعه‌شناس و اقتصاددان می‌کند یا گاهی جسورانه‌تر در «جایگاه داوری کارهای سترگ» می‌نشیند: «نویسنده اصلاً هگل را نفهمیده»، «گوهر آرای هایدگر حتی به مشام نویسنده هم نرسیده»، «به‌نظر من کانت این مسئله را درست نفهمیده» و الی آخر. نظرها انواع دیگری هم دارد، مثلاً برخی علاقه دارند که دربارۀ تلفظ نام‌ها و اسامی خاص مته به خشخاش بگذارند. بعضی‌های دیگر دوست دارند اصطلاحات تخصصیِ متن را به چالش بکشند. دیگرانی هم هستند که بیشتر به استقبال اطلاعات فنی و مثال‌های متن می‌روند، مثلاً اگر نویسنده، بنا به موضوع، از فیزیک، شیمی یا ژنتیک مثالی آورده باشد، همۀ تلاششان ثابت‌کردن خطای آن مثال است. این دست نمونه‌ها فراوان است و گونه‌شناسیِ نظرات را می‌توان حالا‌حالاها ادامه داد. اما اصل ماجرا یکی است و احتمالاً هم فقط به mind powers محدود نمی‌‌شود. این‌طور به نظر می‌رسد که اصلاً با گروه‌ها یا گونه‌های متفاوتِ نظردهندگان روبه‌رو نیستیم، بلکه آنچه پس از زدودن حواشی و زوائد ماجرا با آن مواجهیم «طیفی» از نظرهاست که در ذات خود تفاوت چندانی با هم نمی‌کند: «ناخواننده‌ای حرفه‌ای» که تصمیمش را پیش از روبه‌رو‌شدن با متن گرفته است. دیگر چندان هم اهمیت ندارد که او گاهی کاملاً نخوانده نظر می‌دهد و گاهی با تکیه بر پیش‌فرض‌هایش. مهم این است که به‌‌عنوان خواننده‌ای ایدئال، فعال و نقاد با محتوای اصلی متن درگیر نمی‌شود. پیش از هر چیز، تصمیمش با سلیقه در ارتباط است و الگوی رفتار مصرف‌کنندۀ مدرن بر انتخاب او چیره شده است.

دوم
نئولیبرالیسم، ایدئولوژی‌ای که در ایران حداقل دو دهه است که بر زندگی‌هایمان سلطه دارد، همچنان برای اکثر ما مبهم و ناشناخته است. آن‌هایی که قرابت فکری و عملی با نئولیبرالیسم دارند آن را صرفاً طرحی اقتصادی یا فقط مرحله‌ای از سرمایه‌داری متأخر می‌دانند اما، آن‌طور که جورج مونبیو در نوشتار «همۀ ما نئولیبرال هستیم» می‌گوید، «نئولیبرالیسم چنان فراگیر شده است که به‌ندرت وجه ایدئولوژیک آن را متوجه می‌شویم». شاید مهم‌ترین پیامد نئولیبرالیسم، نه بحران اقتصادی‌ای است که پدید آورده بلکه، به‌بیان منتقدان نئولیبرالیسم، تسری ایدۀ «کسب‌وکار» و معیارهای «بازار» در تمام حوزه‌های زندگی بشر است.

جیمز جی.چپل، در مطلبی که با عنوان «چپ‌ها نئولیبرالیسم را نفهمیده‌اند» در «پروندۀ نئولیبرالیسم» منتشر شده است، کتاب‌هایی را بررسی کرده است که نئولیبرالیسم را در حوزه‌ای فراتر از اقتصاد صورت‌بندی کرده‌اند. یکی از این کتاب‌ها بی‌اثرکردن تودۀ مردم، نوشتۀ وندی براون، استاد علوم‌سیاسی دانشگاه برکلی است. براون در کتاب جدیدش نشان می‌دهد که نئولیبرالیسم چگونه در عمیق‌ترین هسته‌های وجودمان رسوخ کرده است. او معتقد است نئولیبرالیسم فراتر از یک دکترین اقتصادی و فراتر از سلطۀ روزافزون سرمایۀ پولی است. براون، بر پایۀ درس‌گفتارهای فوکو، استدلال می‌کند که حقیقی‌ترین جلوۀ نئولیبرالیسم نوعی عقلانیتِ پیچیده است: رویه‌ها و نهادهایی که بر زندگی روزمره‌مان حاکم‌اند. البته خودِ فوکو پیش‌ازاین در تولد زیست‌سیاست گفته بود که یکی از جنبه‌های افراطیِ نئولیبرالیسم «تعمیم قالب اقتصادی بازار… به کل بدنۀ اجتماعی است».

از این منظر، همسان‌سازیِ همۀ حیطه‌های زندگی با ملاک «بازار» طبیعتاً حوزۀ اندیشه و فرهنگ را نیز بی‌نصیب نگذاشته است. تعمیم قالب اقتصادیِ بازار به همۀ شئون زندگیْ افراد را به کنشگرانی اقتصادی تبدیل می‌کند که در تمام حوزه‌های زندگیِ خود رفتار اقتصادی را پیش می‌گیرند. جورج مونبیو در همان نوشتار پیش‌گفته می‌گوید: «نئولیبرالیسمْ رقابت را مشخصۀ تعریف‌کنندۀ روابط بشری می‌بیند»، بنابراین «شهروندان را مصرف‌کنندگانی بازتعریف می‌کند که بهترین ابزارِ انتخابگریِ دموکراتیکشان خریدوفروش است». از این جهت، امروز در سایۀ نئولیبرالیسم، که بی‌شک ایدئولوژی مسلط عصر ماست، مخاطب فرهنگ به مصرف‌کنندۀ فرهنگ تبدیل شده است. معیارهای حوز‌ه‌ای از زندگی (اقتصاد) به حیطه‌ای دیگر (فرهنگ) از زندگیِ او تسری پیدا کرده است و رفتارشناسی او پیش از هرچیزی حکایت از رفتاری مصرفی دارد. البته مخاطب فرهنگ، به یک معنا، همیشۀ تاریخ مصرف‌کننده بوده است، اما اینجا منظور دقیقاً مصرف‌کننده‌ای است که تحت قواعد و ساختارهای اقتصادی از «رفتار مصرفیِ مدرن» ناگزیر است. مخاطب فرهنگ به مصرف‌کننده‌ای تقلیل یافته که خود را همواره در بازار می‌بیند. پیامد اقتصادی کارش را در نظر می‌گیرد و با همان معیارهایی با متن روبه‌رو می‌شود که کالایی را در بازار انتخاب می‌کند.

سوم
پژوهشگرانِ حوزۀ مصرف، از وبلن تا امروز، ویژگی‌های مختلفی را به‌عنوان مشخصۀ اصلی مصرف‌کنندۀ مدرن برشمرده‌اند، اما به‌هر‌حال مهم این است که مصرف‌کننده ابزار انتخابگری و کنشش فقط «خریدن» است. چه آنگاه که از سر نیاز پا به بازار می‌گذارد و چه آن زمان که مثل «شخصیت پرسه‌زنِ» زیمل برای تماشا و تفنن فقط به ویترین‌ها خیره می‌شود.

کمتر کسی برای انتخاب گوشی هوشمند یا لپ‌تاپ فرایند پیچیدۀ تولید آن را با جزئیات پیگیری می‌کند. مصرف‌کننده نهایتاً به مقایسه‌های موجود در سایت‌های فروش اینترنتی بسنده می‌کند. بیگانگی با تولیدْ ماهیت رفتار مصرفی مدرن و اولین نتیجه آن است. مصرف‌کننده‌ای که با فرایند تولید بیگانه شده است و ابزار کنشگری‌اش فقط‌وفقط مصرف است در انتهای چرخۀ تولید قرار می‌گیرد. بنابراین او نه از فرایند تولید و پیچیدگی‌های آن اطلاعی دارد و نه علاقه‌ای به این کار دارد. مصرف‌کنندۀ فرهنگ نیز با فرایند تولید بیگانه است و هیچ‌یک از عوامل سازندۀ متن برای او اهمیتی ندارند. نه جزئیات کار نویسنده را می‌بیند و نه پشتوانۀ فکری و ایدئولوژیکش را، چراکه درنهایت اوست که از طریق ابزار انتخابگری‌اش اعمال قدرت می‌کند. متن تنها در نسبت با سلیقۀ او معنی می‌یابد.

تقلیل‌یافتن مخاطب فرهنگ به مصرف‌کننده‌ای که ابزار کنشگری‌اش «خریدن» است پیامد مهم دیگری هم دارد.

خریدن مستلزم هزینۀ فرصت است، چه به‌صورت ریالی باشد و چه به‌شکل صَرف زمان. ازاین‌رو مصرف‌کننده تلاش می‌کند، با کمترین هزینه، میزان رضایتش را به حداکثر برساند. رضایتمندی در گروِ عوامل متعددی است اما، آن‌چنان‌که اقتصاددانان می‌گویند، حداکثرشدن رضایتمندی بیش از هر چیز برمبنای ترجیحات شخصی شکل می‌گیرد. رضایتمندی حالتی ذهنی است که ریشه در سلایق، عقاید و پیش‌فرض‌های ما دارد. مصرف‌کننده با سلیقه‌اش به بازار می‌رود و انتخاب می‌کند که پپسی بخرد یا کوکاکولا. مصرف‌کنندۀ فرهنگ هم دقیقاً همین کار را می‌کند. او که با پیش فرض‌هایش از قبل تصمیم خود را گرفته است محک سلیقه را در دست می‌گیرد و در بازارِ اندیشه حاضر می‌شود. در این شرایط، مصرف‌کنندۀ فرهنگ بیشتر به‌دنبال کالایی است که مطابق سلیقه‌اش باشد. انتقادهایش بیشتر برمبنای سلیقه و در mind powers حداکثرکردن رضایتمندی‌ است. با متن از زاویۀ پسند شخصی روبه‌رو می‌شود و در جست‌وجوی لذت است. مایل است با همان متر و معیاری دربارۀ متن حرف بزند که قبل‌ازاین دربارۀ کالاها صحبت می‌کرده است. فیلم را برای تفریح می‌بیند و رمان را برای سرگرمی می‌خواند، اما دوست دارد جدی دربارۀ آن‌ها سخن بگوید، چراکه معتقد است، به‌مانند همان حوزۀ اقتصاد، نهایتاً سلیقه و پسند‌ش عامل تعیین‌کننده خواهد بود. البته بازار مکارۀ سلیقه دیر یا زود پای مصرف‌کننده را به عرصۀ «مُد» نیز باز خواهد کرد. سلیقۀ شخصی نمی‌تواند همیشه و همه‌جا داور نهایی باشد. گاهی مجبوریم از مد پیروی کنیم، اما «نسخۀ اصلِ» خیلی از چیزهایی که مد می‌شوند گران‌تر از آن هستند که توانایی خریدشان را داشته باشیم. بنابراین، مصرف‌کننده به کالایی بدلی رو‌می‌آورد که صرفاً نشانی از جنس اصل را با خود دارد.

صحنۀ اندیشه و فرهنگْ چندان از قواعد بازار پیروی نمی‌کند. هزینۀ فرصتِ خریدن پپسی محروم‌شدن از یک قوطی کوکاکولاست. اما احتمالاً پیگیری قواعد بازار در حوزۀ فرهنگْ هزینه‌های بسیاری ایجاد می‌کند. ما نمی‌توانیم با همان ملاک‌هایی که نوشیدنی و گوشی‌هوشمند انتخاب می‌کنیم اندیشه و فرهنگ را انتخاب کنیم. سکۀ رایج و اصیل حوزۀ فرهنگ واندیشه چیزهای دیگری است: نظم و انظباط، تلاش و جدیت، پرهیزهای جدی و، بیش‌ازهمه، پرسشگری.


پی‌نوشت‌‌ها:
* این مطلب سرمقالۀ مرتضی منتظری مقدم در دومین شمارۀ فصلنامۀ mind powers علوم انسانی است که به بهانۀ پروندۀ ویژۀ این شماره، «جلیقۀ ضدگلولۀ نئولیبرالیسم»،‌‌ نوشته شده است. این نوشتار در تاریخ ۱ مهر ۱۳۹۶ با همان عنوان، «مخاطب فرهنگ به مصرف‌کنندۀ فرهنگ تبديل شده است»، در وب‌سایت mind powers منتشر شده است.
** مرتضی منتظری مقدم سردبیر سایت و فصلنامه ترجمان علوم انسانی است.

admin بدون نظر ادامه مطلب

آیا قوه قضاییه احمدی نژاد را به دادگاه می‌آورد؟

اگرچه از نزدیکان محمود احمدی‌نژاد، تاکنون احکام چهره‌هایی همچون جوانفکر و رحیمی و بقایی و مرتضوی و ملک‌زاده صادر شد تا پای اکثر آنها به زندان باز شود، اما قوه قضاییه هنوز در رسیدگی به پرونده‌های محمود احمدی‌نژاد که اشرفی اصفهانی تعداد آنها را ۷۰۰ پرونده خوانده، توفیقی نداشته و ماجرا به کلافی پیچیده شبیه شده است تا حدادعادل بگوید « احمدی‌نژاد رایانه‌ای است که نرم‌افزارش را نمی‌دانیم.»
به گزارش mind powers آنلاین، پرونده محمود احمدی نژاد به یکی از دردسرهای قوه قضاییه تبدیل شده است. رییس جمهور سابق به دادگاه احضار می‌شود، اما در دادگاه حاضر نمی‌شود. قوه قضاییه رای صادر می‌کند، احمدی‌نژاد صلاحیت دادگاه را به چالش می‌کشد و طرح پرسش می‌کند که «آیا این همان دستگاه قضایی است که ملت ما در انقلاب مشروطه و در انقلاب اسلامی مطالبه کرده است؟»

برگ برنده احمدی‌نژاد چیست؟

احمدی‌نژاد بی توجه به احضارهای پی در پی قوه قضاییه، در پرونده حمید بقایی صلاحیت دستگاه را زیر سوال می‌برد و می‌گوید: «قاضی و دادگاه تحت امر وی از صلاحیت لازم برای رسیدگی به این پرونده برخوردار نیستند» و جمله خود را با حمله‌ای تندتر ادامه می‌دهد: «دستگاه قضایی ابتدا تصمیم به محکومیت کسی می‌گیرد و سپس مراحل رسیدگی را آغاز می‌کند.»

 فاضل موسوی که سابقه حضور در کمیسیون اصل ۹۰ را در کارنامه خود دارد، در گفت‌وگو با خبرآنلاین درباره عدم تمکین احمدی‌نژاد به احضاریه‌های قوه قضائیه می‌گوید: «در دوره‌ای که احمدی‌نژاد وزیر اطلاعاتش را کنار گذاشت و خودش مسئوليت اين وزارتخانه را به عهده گرفت، توانست به اطلاعات درجه یک وزارت اطلاعات دست پیدا کند. بر همین اساس از بسیاری افراد که دارای نقاط ضعفی بودند، سوژه‌ای دارد. به همین دلیل است که کسی جرأت نمی‌کند به احمدی‌نژاد بگوید بالای چشمت ابرو است.»

آغاز احضارهای بی نتیجه از سال ۹۲

در میان این احضارها و عدم حضورها، دادستان کل کشور خبر داد که «گزارش‌هایی دریافت شده و به دادسرا ارجاع شد که در اسرع وقت مورد رسیدگی قرار می‌گیرد.» اما این اولین بار نیست که احمدی‌نژاد به دادگاه احضار می‌شود، آذرماه سال ٩٢ یکبار دیگر احمدی نژاد به دادگاه احضار شده بود اما آنگونه که محسني‌اژه‌اي گفته بود نه احمدی‌نژاد در دادگاه حاضر شده بود نه وكيلش مراجعه كرده بود. قاضی مدیر خراسانی نیز درباره احضار احمدی‌نژاد به نکات جزیی‌تری اشاره کرده بود: «قبلاً پرونده به دیوان عالی کشور ارسال شده بود و دیوان شعبه ۷۶ را صالح به رسیدگی دانسته بود. قبلاً همه کارها به صورت قانونی انجام شده بود. هیچ تخلفی از ناحیه دادگاه در آن پرونده نبود و تمام اقدامات ما قانونی بود. اظهارات شکات و دلایل را گرفته بودیم و بعد از اینکه همه این کارها را کردیم و دیوان عالی کشور اعلام کرد این جرایم عادی رئیس جمهور و در صلاحیت شعبه ۷۶ است، ما وارد رسیدگی شدیم. زمانی که ما به رئیس جمهور ابلاغ کردیم، انتخابات انجام و آقای روحانی انتخاب شده بود که آقای احمدی‌نژاد احضار را رسانه‌ای کرد و برگ اخطاریه ما را روی سایت دولت گذاشتند.» این اخطاریه در زمان ریاست جمهوری احمدی‌نژاد با تیتر پرطعنه «پاداش mind powers» در پایگاه اطلاع رسانی دولت منتشر شد و در آن خبر، از رئیس وقت کمیسیون اصل ۹۰ به عنوان یکی از شاکیان نام برده شد.

در مجلس دهم، بهرام پارسایی عضو کمیسیون اصل ۹۰ موضوع شکایت کمیسیون متبوع خود از احمدی‌نژاد را باز کرد و گفت: در شکایت کمیسیون از احمدی‌نژاد موضوع فروش نفت به نیروی انتظامی و تخلف‌های گسترده مالی در دوره ریاست‌جمهوری او وجود دارد.

جالب اینکه برای بار دوم دي‌ماه همان سال احمدی‌نژاد احضار شده بود و باز هم در دادگاه حاضر نشده بود.

سال ۹۳ همچون سال ۹۲، سال دادگاه‌های بی سرانجام احمدی‌نژاد بود. آنگونه که افتخاري سرپرست دادگاه‌هاي كيفري استان خبر از رسیدگی به پرونده احمدي‌نژاد در وقت احتياطي داده بود. سال ۹۳ خبری از رسیدگی به پرونده‌های احمدی‌نژاد نشد.

سال ۹۴ افتخاری  بار دیگر درباره پرونده احمدي‌نژاد صحبت کرد و گفت این پرونده در مرحله استعلام از مراجع مختلف است و دلیل طولانی شدن این پروسه، تاخیر در ارسال پاسخ استعلام‌ها بوده است. جالب آنکه وکیل احمدی‌نژاد دلیل پروسه طولانی را عدم تمایل دستگاه قضا برای رسیدگی عنوان کرده بود و گفته بود: جرايم منتسب به آقاي احمدي‌نژاد نياز به شاكي خصوصي ندارد و مدعي‌العموم بايد شخصا پيگيري كند اما دستگاه قضايي تمایلی براي پيگيري اين پرونده نداشت.

از سال ۹۲ احضارهای احمدی‌نژاد به آدرس میدان ۷۲ نارمک ارسال می‌شود اما هیچکدام پای او را به دادگاه باز نکرد و اژه‌ای نیز این موضوع را پذیرفت و گفت: «قبول دارم رسیدگی به این پرونده طول کشیده است.»

کمیسیون اصل نود همچنان احمدی‌نژاد را متهم می‌داند و آنگونه که رییس هیات بدوی رسیدگی به تخلفات اداری گفته است احمدی نژاد فقط ۷۰۰ موضوع برای رسیدگی دارد؛ ۷۰۰ موضوعی که هنوز نتوانسته پای رییس جمهور پیشین را به دادگاه بکشاند و او بی توجه به احضارهای چهارساله، همچنان دستگاه قضا را به چالش می‌کشد. باید منتظر ماند و دید احمدی‌نژاد برگ برنده‌ای در دست دارد یا قوه قضاییه تفاوتی بین رحیمی و بقایی و مرتضوی و احمدی نژاد نمی‌بیند؟

 

admin بدون نظر ادامه مطلب

 


شنبه ۱ مهر ۱۳۹۶ ۰۹:۲۶

 

زمانی فضای مجازی و فضای واقعی جهان‌هایی موازی بودند که یکی اصلی و دیگری فرعی تلقی می‌شد. ایدۀ کنترل فضای مجازی در چنین بستری شکل گرفت تا مانع آسیب‌های امر فرعی برای امر اصلی شود. اما رفته‌رفته این دو جهان به شکل نامحسوسی در هم ادغام شده‌اند تا جهانی را بسازند که اکنون در آن زندگی می‌کنیم، جهانی که آمیزۀ غریبی از امر مجازی و امر واقعی است. با این توصیف آیا می‌شود از کنترل صحبت کرد؟


تخمین زمان مطالعه : ۱۰ دقيقه

 

«ایدۀ کنترل» همچنان اطراف اینترنت پرسه می‌زند

 

mind powers — اولین مواجهۀ من با اینترنت به اوایل دهۀ ۱۳۷۰ برمی‌گردد. آن روزها، به‌واسطۀ تحصیل پدرم، در ایران نبودیم. با او به دانشکده‌اش رفته بودم تا در کلاسی شرکت کند. وارد اتاقی شدیم که پنج‌شش کامپیوتر اطرافش گذاشته بودند، و برای اینکه از جایم جم نخورم یکی از کامپیوترها را برایم روشن کرد. آن روزها کار با کامپیوتر، به‌تنهایی، تجربه‌ای منحصربه‌فرد حساب می‌شد و حالا من نه‌فقط با کامپیوتر که با کامپیوتری متصل به اینترنت تنها بودم. تصویر دقیقی از فضای آن روزهای اینترنت ندارم. به‌نظرم چیزی شبیه ویکی‌پدیا بود و از موتورهای جست‌وجو هم خبری نبود. حتی مطمئن نیستم چیزی که مشغولش بودم همان اینترنت اصلی بود یا نسخه‌ای دانشگاهی، اما هنوز اولین کلید واژه‌ای که جست‌وجو کردم را به‌یاد دارم: «هالک هوگان»، کشتی‌گیر آمریکایی، که از او به‌عنوان بزرگ‌ترین کشتی‌گیر در تمام دوران‌ها نام می‌برند و یکی از محبوب‌ترین شخصیت‌های دهۀ نود میلادی بود. کشتی‌کج در خانۀ ما ممنوع بود یا حداقل به نظر من این‌طور می‌آمد، ولی من با ترس‌ولرز، دلی از عزا درآوردم. به‌هرحال اولین تجربۀ اینترنت‌گردی من در نبود «کنترل» پدرم با عبور از «خط قرمز» همراه بود.

خاطرۀ دیگری که از اینترنت به یاد دارم ماجرای جالب‌تری است. خدابیامرز پدربزرگم مرد ساده و باصفایی بود. در خیابان قصرالدشت تهران خانه‌ای دو طبقه داشت که با سلیقۀ خودش ساخته بود، با اتاقکی روی پشت‌بام. خیلی وقت‌ها از آن اتاقک به‌عنوان انباری استفاده می‌شد، اما دایی‌ام که تازه کامپیوتر خریده بود همۀ وسایلش را آنجا برده و گوشۀ دنجی برای خودش درست کرده بود. فکر می‌کنم ماجرا به اواخر دهۀ هفتاد یا اوایل دهۀ هشتاد شمسی برمی‌گردد. دایی محمد سه‌چهار سالی از من بزرگ‌تر است؛ با این حساب آن موقع یا اواخر دبیرستان بوده یا اوایل دانشگاه. یک روز پدربزرگم برای آب‌دادن به گلدان‌ها به پشت‌بام رفته بود که منظره‌ای عجیب‌وغریب او را تا مرز سکته برده بود. پیرمرد، که هنوز با تلویزیون و ویدئو دلش صافِ صاف نبود، کامپیوتر روشنی را دیده بود که با سیم درازی به پریز تلفن وصل شده بود. بیچاره دایی محمد، انگار معماری قدیمی خانه هم برعلیهش بود. پریز تلفن در پاگرد تعبیه شده بود و آن سیم بلند که انگار با مکر و حیله تا پریز رفته بود کلی در بودارکردن ماجرا نقش داشت. پدربزرگم به اندازۀ کافی آشفته شده بود اما ضربۀ آخر را جیغ‌وسوت‌های عجیب‌وغریبی زده بود که از پشت کامپیوتر به گوش می‌رسید. کامپیوتر داشت با مودم «دایل‌آپ» آرام‌آرام به اینترنت وصل می‌شد، و دایی محمد که وقت را غنیمت شمرده بود و برای قضای حاجت رفته بود، حالا حداقل‌اتهامش جاسوسی بود. پدربزرگم با دادوبیداد محمد را تهدید کرده بود که اگر دست از جاسوسی برای «منافقین» برندارد او را معرفی می‌کند. آن ماجرا با وساطت مادرم ختم به ‌خیر شد اما راستش الان که فکر می‌کنم، به پدربزرگم حق می‌دهم. پدربزرگِ سادۀ من اگرچه زیاده‌روی کرده بود، اما برای اغلب آدم‌های یکی‌دو نسل قبل کامپیوتر و اینترنت به‌نوعی با «عبور از خط قرمز» یا خارج‌شدن از «کنترل» مترادف است.

زمان زیادی از آن روزها می‌گذرد اما آن داستان‌ها کهنه نشده‌اند و همچنان با اَشکال جدید در زندگی ما تکرار می‌شوند. امروز بچه‌های کوچک تبلت شخصی خودشان را دارند؛ همه‌جا به اینترنت وصل می‌شوند، به اشارۀ انگشتی بازی دانلود یا نصب می‌کنند و همۀ این هنرنمایی‌هایشان نه‌تنها کسی را نگران نمی‌کند که احتمالاً با قربان‌صدقۀ مادربزگ و پدربزرگ همراه می‌شود؛ اَشکال سنتی‌تر کنترل نظیر فیلترینگ یا محدودیت دسترسی، با وجود قابلیت‌های جدیدی مثل پخش زندۀ اینستاگرام یا ضدفیلترینگِ هوشمند که روزبه‌روز توسعه می‌یابند، کم‌رمق‌تر از گذشته شده‌اند. مسئلۀ اساسیْ دیگر دسترسی به بی‌.بی.‌سی، فلان کانال تلگرامی یا فلان سیاست‌مدار نیست، زیرا امثال «لایو اینستاگرام»، مانند بسیاری از قابلیت‌ها و ابزارهای دیگر، هر چیز را هر وقت که بخواهید پیش رویتان حاضر می‌کند. اما هنوز جهت‌گیری ما به سوی کنترل اینترنت است، کنترلی که نوک پیکانش را به‌سمت خود فضای مجازی نه محتوای درون آن گرفته است و تأکیدش بر میزان استفاده از فضای مجازی و تذکردادنِ واقعی‌نبودن و مجازی‌بودن اینترنت است؛ سیل کتاب‌های خودیار که سودای مدیریت زمان را می‌پرورانند، در کنار روان‌شناسان و جامعه‌شناسانی که مدام از گسسته‌شدن پیوندهای واقعی اجتماعی در فضای مجازی می‌گویند و سیاهه‌ای از نصایح و راهکارها را برای حفظ تعادل زندگی دیجیتال ارائه می‌دهند، نمونه‌هایی از وجود ایدۀ «کنترل» فضای مجازی برای حفظ و نگهداری زندگی واقعی است. ایده‌ای که به نظر می‌رسد مبتنی بر مواجهۀ غلطی با اینترنت است.

اما چرا تا این اندازه ایدۀ کنترل حول اینترنت و فضای مجازی می‌چرخد؟ روزگاری فضای مجازی و فضای واقعی جهان‌هایی یکسره جدا از یکدیگر تلقی می‌شدند. جان نَوتُن، در بررسی کتاب انسان چهاربعدی با ارجاع به نویسندۀ اثر، لارنس اسکات، می‌گوید تقلاهای وفادارانۀ مودِم –با آن سروصداهای عجیب‌وغریبش- چنان احساسی در ما ایجاد می‌کرد که گویی در حال نقب زدن به جایی «دیگر» هستیم. در این فضا صفحات وب به کندی باز می‌شدند، انواع و اقسامِ حس تعلیق را تجربه می‌کردیم و نهایتاً به نظر می‌رسید به فضایی «دیگر» پرتاب شدیم. آن روزها فضای مجازی و فضای واقعی جهان‌هایی موازی بودند که یکی اصلی و دیگری فرعی تلقی می‌شد. ایدۀ کنترل فضای مجازی در چنین بستری شکل گرفت تا مانع آسیب‌های امر فرعی برای امر اصلی شود. اما رفته‌رفته این دو جهان به شکل نامحسوسی در هم ادغام شده‌اند تا جهانی را بسازند که اکنون در آن زندگی می‌کنیم، جهانی که آمیزۀ غریبی از امر مجازی و امر واقعی است. بااین‌حال ایدۀ کنترل فضای مجازی، همچنان با همان نخوت، سودای حراست از فضای واقعی زندگی را دارد.

چرا آمیختگی این دو جهان باعث می‌شود دیگر نتوانیم از کنترل صحبت کنیم؟ شاید کسانی که همچنان دل‌نگران زندگی واقعی هستند بگویند باید مقابل این آمیختگی ایستاد و یاد واقعیت را در ذهن آدم‌ها زنده نگه داشت تا همچنان فضای مجازی را فرعی بدانند و زندگی واقعی‌شان را اصلی. اما آمیختگی کنونی اجزای سازنده‌اش را منحل کرده و واقعیت یکپارچۀ جدیدی ساخته است. این آمیختگی عمیق به‌واسطۀ کارکردی که فضای مجازی برای ما دارد ممکن شده است، کارکردی که هر چیز غیرواقعی را واقعی می‌کند.

زندگی واقعی ما کجاست؟ چگونه می‌توانیم مرزهای زندگی واقعی را ترسیم کنیم و محافظت از این مرزها را به عهده بگیریم؟ پاسخ این سؤال را باید با درنظرداشتن ویژگی خاص زندگی مدرن داد. برای انسان امروزی مرز جداشدن واقعیت از توهم جایی است که دیگران او را به رسمیت می‌شناسند. جداشدن انسان از جریان ارتباط با دیگران به معنای قدم‌گذاشتن او در جهان پرخطر پریشانی و توهم است. مرزهای زندگی واقعی ما امروز هم همان مرزهای روابط اجتماعی‌مان است، روابطی که حافظ هویت ما و ضامن صحت درک و دریافت ما از خود و جهان پیرامونمان است. آمیختگی جدید فضای مجازی با زندگی واقعی ما برآمده از تحقق همین ویژگی زندگی واقعی در فضای مجازی است. ویلیام دیویس در نوشتار «چطور دوستی به آلت دست زورمندان تبدیل شد» پیشنهاد می‌کند «به‌جای اینکه به تکنولوژی به‌عنوان ویروسی بنگریم که افراد را از نظر عصبی و روانی دچار مشکل کرده، به نظر بهتر می‌رسد که کمی عقب‌تر ایستاده و منطق فرهنگی موجود در پس این قضیه را از نظر بگذرانیم». او در پاسخ به اینکه چه چیز رسانه‌های اجتماعی را به بخشی ضروری و واقعی از زندگی تبدیل کرده است می‌گوید: «کسانی که نمی‌توانند یک دقیقه گوشی موبایل هوشمندشان را زمین بگذارند، فقط به‌خاطر مطالب یا امکانات این گوشی‌ها این کار را نمی‌کنند: آن‌ها به‌شدت به‌دنبال نوعی از تعامل انسانی هستند». کاربران اینترنت در حال تجربۀ واقعیت با ابعاد جدید و حتی عمیق‌تری از چیزی هستند که خارج از دنیای مجازی تجربه می‌کنند. بنابراین فضای مجازی هر روز واقعی‌تر می‌شود و ایدۀ کنترل و محافظت از واقعیت دربرابر فضای مجازی رفته‌رفته زور و توان خود را از دست می‌دهد.

با این نگاه فضای مجازی و فضای واقعی، از این حیث که هر دو بستر روابط و تعاملات زندگی اجتماعی هستند، نه‌تنها تفاوتی با یکدیگر ندارند، بلکه فضای مجازی می‌تواند روابط زندگی اجتماعی را در سطح جدیدی صورت‌بندی کند. روابط شخصی و خصوصی، مناسبات اقتصادی و سیاسی، و فرایند انتقال دانش همگی ابعادی واقعی از زندگی هستند که در فضای مجازی نیز یافت می‌شوند و بعضی اوقات حتی به شیوه‌هایی بسیار حقیقی‌تر از آن چیزی که می‌پنداریم بر زندگی واقعی تأثیر می‌گذارند. کسانی که همچنان به ایدۀ محافظت از واقعیت در برابر فضای مجازی اصرار دارند تلاش می‌کنند ما را متوجه تفاوت بنیادی آن با واقعیت و مخاطراتی کنند که از این جنبه برایمان دارد. مثلاً وقتی صحبت از بحران اعتماد در فضای مجازی می‌شود، تأکید بر روی غیرواقعی‌بودن روابط اینترنتی افراد با یکدیگر و جعلی‌بودن آن در مقایسه با روابط دنیای واقعی است. از قضا این مثال از همان مواردی است که نشان می‌دهد فضای مجازی می‌تواند روابط اجتماعی را در سطح جدیدی تحقق بخشد. ده پانزده سال پیش بحران ما این بود که جوان‌ها ندیده و نشناخته در خیابان با هم آشنا می‌شوند و به همدیگر «اعتماد» می‌کنند. مشابه آن حرف‌ها امروز دربارۀ اعتماد در فضای مجازی گفته می‌شود. در واقع همان مخاطراتی که برای فضای مجازی مطرح می‌شود در فضای واقعی زندگی نیز حاضر است با این تفاوت که در فضای مجازی امکانات و راهبردهای ما برای مواجهۀ با واقعیت و سنجش آن متفاوت است. هم راه‌های بی‌شماری برای پنهان‌سازی هست هم راه‌های بی‌شماری برای کشف راست از دروغ. شبکه‌های اجتماعی تصور جدیدی از حیطۀ خصوصی و حیطۀ عمومی برای افراد شکل داده‌اند و همین نکته باعث می‌شود برای اعتمادکردن یا نکردن امکانات متفاوت و بیشتری در قیاس با زندگی غیرمجازی در اختیار ما قرار بگیرد. پروفایل‌های کاربری، پست‌ها، دوستان، دوستانِ دوستان و بسیاری از امکانات و اطلاعات دیگر به ما اجازه می‌دهد که، بدون آشنایی رودررو، با افرادی وارد تعامل کاری یا اجتماعی شویم که شاید تا پایان عمرمان هم آن‌ها را از نزدیک نبینیم. در واقع شبکه‌های اجتماعی نه‌تنها امکانات جدیدی برای اعتمادکردن یا نکردن در اختیار می‌گذارد بلکه گاهی موجب «بازنگری» در مفهوم اعتماد می‌شود. عین این موضوع برای مفاهیم دیگری نظیر اعتبار، نفوذ و اِعمال قدرت و سایر مفاهیم مرتبط با تعاملات اجتماعی نیز صدق می‌کند.

اکنون باید بار دیگر به واقعیت تازۀ پیش رویمان نگاه کنیم و ایدۀ کنترل برای حفظ واقعیت دربرابر فضای مجازی را از بیخ و بن به پرسش بگیریم: آیا می‌شود بدون پای‌گذاشتن به فضای مجازی از توهم دور ماند؟ آیا می‌توان بیرون از فضای مجازی زندگی کرد و از مخاطرات زندگی در امان ماند؟ و سرانجام باید از خود بپرسیم که آیا توانسته‌ایم از مرزهای تخیلمان بگذریم و به واقعیت مجازی پا بگذاریم؟


پی‌نوشت‌‌ها:
* این مطلب سرمقالۀ مرتضی منتظری‌مقدم در چهارمین شمارۀ فصلنامۀ mind powers علوم انسانی است که به بهانۀ پروندۀ ویژۀ این شماره، «واقعیت چیست؟ در گوگل سرچ کن»،‌‌ نوشته شده است. این نوشتار در تاریخ ۱ مهر ۱۳۹۶ با همان عنوان، «ایدۀ کنترل همچنان اطراف اینترنت پرسه می‌زند»، در وب‌سایت mind powers منتشر شده است.
** مرتضی منتظری مقدم سردبیر سایت و فصلنامه mind powers علوم انسانی است.

 

 

حاشیه‌ها پر رنگ‌تر از همه‌پرسی اقلیم کردستان

تنها یک روز مانده به همه پرسی اقلیم کردستان عراق، خبرهایی مبنی بر اینکه اقلیم کردستان با طرح تعویق همه‌پرسی استقلال موافقت کرده، منتشر شده است. با این حال شبکه روداو، وابسته به «مسعود بارزانی» در خبر فوری اعلام کرد اخبار منتشر شده در این زمینه صحت ندارد. روز گذشته نیز لغو کنفرانس خبری وی درباره همه‌پرسی احتمال تحقق این اخبار را قویتر کرده.
گزارش‌های دیگری اما از انتقال صندوق‌های رای به مناطق مورد اختلاف از جمله شهر کرکوک حکایت دارد. بارزانی قرار است امروز در کنفرانس خبری، نظر نهائی خود درباره برگزاری همه‌پرسی را اعلام کند.
این اخبار ضد و نقیض از احتمال لغو در آخرین ساعات باقی مانده به همه‌پرسی حکایت دارد. «رزگار علی» عضو دفتر سیاسی اتحادیه میهنی کردستان عراق نیز از احتمال پیوستن این حزب به صف مخالفان همه پرسی خبر داده است. وی همچنین به طور تلویحی از احتمال توقف همه‌پرسی و پذیرش طرح سازمان ملل خبر داده است. او به سایت رسمی اتحادیه میهنی گفته است: شنبه نشست مهمی بین جامعه جهانی و سران سیاسی اقلیم کردستان عراق بر سر پرونده همه‌پرسی این اقلیم در اربیل برگزار شد اما نتیجه آن هنوز مشخص نیست.
از سوی دیگر هیاتی از کمیته عالی موسوم به همه‌پرسی روز گذشته وارد بغداد شده، سایت خبری «اتحادیه میهنی کردستان عراق» نوشته است که مذاکرات کمیته مزبور، آخرین مذاکرات بین بغداد و اربیل پیش از برگزاری همه‌پرسی بوده است.

آغاز همه‌پرسی در خارج از اقلیم

با همه اما اگرهای برگزاری همه‌پرسی، روز گذشته کمیسیون انتخابات و همه‌پرسی استقلال کردستان عراق اعلام کرد، رای گیری همه‌پرسی استقلال کردستان عراق در کشورهای خارج آغاز شده است.

«شیروان زراری»، سخنگوی کمیسیون انتخابات و همه‌پرسی استقلال کردستان عراق به سومریه نیوز گفته است که روند رای‌گیری سه روز ادامه خواهد داشت و تعداد کسانی که در خارج می‌توانند در رای گیری شرکت کنند مشخص نیست چراکه آمار دقیقی وجود ندارد.

موافقت پارلمان کردستان عراق، با همه‌پرسی

«مسعود بارزانی» رئیس اقلیم کردستان عراق، هفته گذشته طی سخنرانی در شهر دهوک اعلام کرده بود، که وعده‌‌های زیادی که قبلا داده شد، عملی نشده و از این رو همه‌پرسی به تعویق نخواهد افتاد.

پارلمان کردستان عراق نیز که مدت دو سال غیرفعال بود، ساعاتی بعد از سخنان بارزانی، با برگزاری همه‌پرسی جدایی موافقت کرد. از ۶۸ نماینده حاضر در جلسه پارلمان کردستان عراق، ۶۵ نفر به برگزاری همه پرسی جدایی رای مثبت دادند.

بارزانی در واکنش به بیانیه شورای امنیت درباره همه‌پرسی استقلال کردستان عراق در میان طرفدارانش در اربیل گفت: همه‌پرسی استقلال در موعد خود برگزار می‌شود و تصمیم دست خود مردم است.

پرچم اسرائیل در دست موافقان همه‌پرسی

به گزارش خبرگزاری رویترز، کردها روز گذشته در تجمعات‌شان برای اعلام حمایت‌ از برگزاری همه‌پرسی استقلال اقلیم، در اربیل پرچم‌های اقلیم کردستان، رژیم صهیونیستی و آمریکا را در دست داشتند.

این نخستین باری نیست که کردهای عراق پرچم رژیم صهیونیستی را در دست می‌گیرند. هفته گذشته نیز کردها در شمال عراق پرچم این کشور را برافراشته بودند.

آخرین تهدید ترکیه در آستانه رفراندوم اقلیم

به گزارش روزنامه حریت، «بنعالی ییلدیریم»،‌ نخست وزیری ترکیه در جمع خبرنگاران اعلام کرده است که در پاسخ به رفراندوم استقلال کردستان عراق گام‌هایی در همکاری نزدیک با بغداد، تهران و دیگر کشورهای همسایه برخواهیم داشت که این تدابیر در حوزه‌های دیپلماتیک، سیاسی، اقتصادی و امنیتی خواهد بود.

ییلدیریم معتقد است که بارزانی به دام رویای استقلال خود افتاده است. ترکیه به وی اعلام کرده که این اقدام آنها را به نابودی خواهد کشاند. در حال حاضر مردم این منطقه در دوستی و برادری در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند اما بارزانی حرف گوش نمی‌کند، اما ما نیز می‌دانیم که چگونه با زبانی صحبت کنیم که او بدان آشنایی دارد.

«ابراهیم کالین»، سخنگوی دفتر ریاست جمهوری ترکیه نیز اعلام کرده است که اگر رفراندوم استقلال کردستان عراق کنسل نشود عواقب جدی به همراه خواهد داشت. اربیل باید هرچه سریع‌تر این اشتباه را تصحیح کند و گرنه باعث بروز بحران جدید در منطقه می‌شود.

مخالفت جنبش گوران با برگزاری همه‌پرسی در اقلیم

جنبش تغییر (گوران) در سلیمانیه عراق، که دومین حزب سیاسی بزرگ در اقلیم کردستان محسوب می‌شود، معتقد است برگزاری این همه‌پرسی خطرات و پیامدهای برای کرد‌ها خواهد داشت. دولت مرکزی عراق جدایی این منطقه مهم با وجود منابع عظیم را تحمل نخواهد کرد، همین امر می‌تواند احتمال حمله نظامی را افزایش دهد که اگر رخ دهد، برای اقلیم ویرانگر خواهد بود. از سوی دیگر این حجم از مخالفت از سمت کشورهای منطقه، بدین معنا خواهد بود که آنها این اتفاق را تهدیدی در راستای امنیت ملی و تمامیت ارضی خود می‌دانند. اتحاد کشورهای منطقه با دولت مرکزی عراق دستاوردی بجز تحریم برای اقلیم در پی نخواهد داشت.

نکته نگران‌کننده دیگر وجود مشکلات اقتصادی و سیاسی متعدد در منطقه کردستان است، بعد از اعلام استقلال، مردم این منطقه به درگیری‌های حزبی و سیاسی جدی دچار خواهند شد، این امر در آینده کُردها نگران‌کننده است.

از طرف دیگر آنان که به دنبال استقلال کردستان هستند، هیچ ضمانت منطقه‌ای و بین‌المللی برای موفقیت آن ندارند. پشتیبانی‌های لفظی، غیرقابل اعتماد هستند و حمایت آنان ضربات جبران ناپذیری به آینده اقلیم کردستان و مردم کردستان خواهد زد. اجرای رفراندوم در شرایط فعلی که هیچ ضمانتی برای موفقیت آن در مناطق محل نزاع کردها با دولت مرکزی همچنین استان کرکوک و سنجار و نوار نفتی واقع در استان‌های موصل و دیاله و صلاح‌الدین ندارد. اگر کُردها نتوانند در این مناطق اکثریت را به دست آورند این کار به جای منفعت به ضرر هویت قومی این مناطق خواهد بود.

گزارش : مانیا شوبیری

 

 

admin بدون نظر ادامه مطلب

 


شنبه ۱ مهر ۱۳۹۶ ۱۰:۲۰

 

انقلاب ارتباطیِ جدیدی که با اینترنت و شبکه‌های اجتماعی رخ داد، جهتِ عکس مسیری را پیمود که رادیو و تلویزیون در آن گام برمی‌داشتند. شبکه‌های اجتماعی سلسله‌مراتب بالا به پایینِ روایت‌های سیاسیِ «ملی» را وارونه کرد و به مردم امکان داد تا قصۀ خودشان از سیاست را بسازند. شبکه‌های اجتماعی فرصتی است برای هر آدم معمولی‌ای که نگاه خودش به سیاست را به گوش همگان برساند. اما این داستان‌های تازه، اگرچه بسیاری از محدویت‌های قبلی را ندارند، اما لاجرم شکل و شمایل شبکه‌هایی را به خود می‌گیرند که به آن‌ها اجازۀ ظهور داده است. دوباره باید سخنِ کلیشۀ مک‌لوهان را به یاد آوریم که «رسانه پیام است».


تخمین زمان مطالعه : ۱۵ دقيقه

 

انتخابات از مردم چه می‌خواهد؟

 

mind powers
۱. ۲۷ خرداد ۱۳۸۴، نهمین دورۀ انتخابات ریاست‌جمهوری در ایران برگزار شد. روز‌های پیش از آن، طبق رسم همیشگی، مصاحبه‌گران صدا و سیما مشغول پرسیدنِ این سؤال تکراری از مردم بودند که «چرا باید در انتخابات شرکت کرد؟» مدتی پس از انتخابات، برای اولین‌بار، مجموعه‌ای از مصاحبه‌ها که هیچگاه در «رسانۀ ملی» پخش نشده بود، در گوشی‌های تلفن همراه بین مردم دست به دست می‌شد. هنوز خبری از اینترنت پرسرعت و شبکه‌های اجتماعی نبود و فایل‌ها از طریقِ چیز عجیبی به اسم بلوتوث منتقل می‌شد. برخلافِ همۀ مصاحبه‌های مناسبتی صدا و سیما که چند روزی بیشتر عمر نمی‌کنند، یکی از این مصاحبه‌ها، با مردی که بی‌قرار پشت فرمان ماشینش نشسته، هنوز در یاد خیلی‌ها مانده است. مصاحبه با رحیم خالقی، آشپز، که در جواب پرسش کلیشه‌ایِ چرا باید رأی بدهیم، بی‌تعلل، گویی که سؤالی بدیهی از او پرسیده باشند، می‌گوید «چون ما ایرانی هستیم». مصاحبه‌گری که ما فقط دست او را می‌بینیم، ادامه می‌دهد که «شما چقدر برای سرنوشت کشورتان ارزش قائل هستید؟» پاسخ به این سوال است که مصاحبه را ماندگار کرده است. مرد در روایتی بریده بریده و خارق‌العاده، ضمنِ اینکه می‌گوید سرنوشتِ کشور برایش «خیلی مهم» است، توضیح می‌دهد که چطور کار اداری‌اش به مشکل خورده است و امضایی که می‌خواسته به او نداده‌اند و «قلبش درد گرفته است». ۱۲ سال است که ما مصاحبۀ رحیم خالقی را دیده و به حرف‌های او خندیده‌ایم. اما این سخنان نه‌ بی‌معناست و نه بی‌مناسبت، بلکه بازتابی است از پیچیدگیِ عمیقِ مواجهه با انتخابات برای مردمی که می‌کوشند گرهی از زندگیِ روزمرۀ خود بگشایند. حرف‌های رحیم خالقی تجسمِ دوپارگیِ مسائل کلانی بود که در انتخابات مطرح می‌شد و مشکلاتِ کوچکِ فرساینده‌ای که زندگی ما با آن‌ها دست به گریبان است. چرا انتخابات باید برای مردم معمولی مهم باشد؟ چرا شرکت در انتخابات «وظیفۀ ملی همۀ ماست»؟ پاسخ به این پرسش‌ها ساده نیست.

۲. انتخابات امری ملی است، اما ملت‌بودن وظیفه‌ای دشوار است. ما به آسانی نمی‌توانیم خود را در وحدتی انتزاعی با آدم‌هایی بدانیم که هیچ سنخیتی با آن‌ها نداریم. زندگی ما عموماً در سازوکارهایی محلی سامان می‌یابد و تجربه و معنای زندگیِ روزمرۀ ما با آدم‌ها، فضاها و کنش‌های دور و برمان ساخته می‌شود. فهمِ ما از مسائل ملی نیز ناگزیر تحت شعاعِ این تجربۀ بی‌واسطه صورت‌بندی می‌شود.

در واقع، اندیشیدن در چارچوب‌های ملی، اساساً کار حکومت‌ها و منتقدین آن‌هاست، نه مردم معمولی. بنابراین دولت‌-ملت‌ها از ابزارها و روایت‌های گوناگونی بهره می‌برند تا بتوانند فهمی «ملی» را میان مردمشان ایجاد کنند. آمار یکی از اصلی‌ترینِ این ابزارها به شمار می‌رود. به‌همین سبب هر کس که می‌خواهد دربارۀ مسائلِ ملی یا منافع ملی سخن بگوید، مداوماً به آمارها استناد می‌کند. لذا جای شگفتی ندارد که آمارها از اصلی‌ترین مؤلفه‌های رخدادی «ملی» مثلِ انتخابات ریاست جمهوری باشد. آمارْ علمِ سنتیِ مبارزه برای پیروزی در انتخابات بوده است. اما در این چند سال، اعتبار این علم به شکلی جبران‌ناپذیر آسیب دیده است. اعتقاد به دست‌کاری کردن یا دروغ‌بودن آمارها چنان میان مردم همه‌گیر شده است که نامزدهای انتخاباتی نیز کمابیش دریافته‌اند که آنچه در مبارزات انتخاباتی کارساز است، نه استدلال‌های ایجابی و سلبی بر اساس آمار و ارقام، که پیروزی در تبادل آتش گزاره‌هاست. در حمله و دفاع‌های تک‌جمله‌ای.

بی‌اعتمادی فزاینده به آمار و بحث‌و‌جدل‌های بی‌پایان دربارۀ اختلاف آمارهای ارائه شده از سوی نامزدهای رقیب، منحصر به کشور ما نیست، بلکه در این مسیر، فضای انتخاباتی ایران در راهی گام برمی‌دارد که پیش از ما نیز دیگر کشورها تجربه‌اش کرده‌اند. ویلیام دیویس، نویسندۀ مقالۀ «چطور آمار اقتدار خود را از کف داد؟» معتقد است افولِ بی‌سابقۀ جایگاه آمار در کارزارهای سیاسی مسئله‌ای جهانی است که خود را به شکل نفرتی عمومی نسبت به هرچه نمودار و جدول و عدد است عیان می‌کند. به زعم دیویس، این نفرت ریشه در تناقض تاریخیِ مفهومی دارد که این علم بر اساس آن استوار شده است: ملت. آمار اولین‌بار به‌عنوانِ ابزاری برای فهم جامعه به‌مثابۀ یک کل ساخته شد. ابزاری قدرتمند که در انحصار حکومت قرار داشت و اساس برنامه‌ریزی‌های حکومتی را تشکیل می‌داد. اما رفته رفته متخصصانی پدیدار شدند که کار تولید و تفسیرِ آمارها را بیرون از دایرۀ حکومت ممکن کردند. بدین‌ترتیب، آمار به شمشیری دولب تبدیل شد. هر کسی می‌خواست دربارۀ «حقیقت‌ها» در مسائل سیاسی و اجتماعی مربوط به کشور طرح دعوی کند، می‌بایست این تیغ را از نیام بیرون بکشد. اما یک نکته را نباید فراموش کرد: اگرچه آمار دربارۀ زندگیِ مردم عادی سخن می‌گفت، اما فنی نخبه‌گرایانه بود که معنا و تفسیر آن را عوام مردم به‌سختی درمی‌یافتند. از سوی دیگر، مهم‌ترین سنجه‌های آماری مثلِ نرخ بیکاری، تورم، فقر یا تولید ناخالص داخلی در سطحِ ملی ارائه می‌شدند و به همین دلیل، تفاوتِ زندگی‌های فردی در مناطق ثروتمند و فقیر یا نابرابری‌های زندگی شهری و روستایی را لاجرم یکدست می‌کردند. تناقضی که پیشتر از آن یاد کردیم، اینجا رخ نشان می‌داد. آمارها چنان دربارۀ جامعه سخن می‌گفتند که گویی مرد و زن، فقیر و غنی و پیر و جوان، یکسانند، درحالی که تجربۀ زیستۀ انسان‌ها روایت دیگری از جامعه برایشان می‌ساخت. آن‌ها اتفاقاً در خلال تضادها و تفاوت‌هایی که در خلالِ مقایسۀ خودشان با دیگران احساس می‌کردند، هویت خود را می‌شناختند و مطالبات سیاسی‌شان را شکل می‌دادند. در حالی که آمارها از آن‌ها می‌خواست تا به‌مثابۀ اعضای یک ملت تمام این تفاوت‌ها را فراموش کنند و به فکر کشور باشند. آمار اساساً طرحی بود برای خلاصه‌کردن خصوصیات جامعه به‌مثابۀ یک کل واحد، و این دقیقاً بر خلاف تجربۀ مستقیم مردم بود که جامعه را از خلال تجربه‌ای شخصی و محلی تجربه می‌کردند. لذا جای شگفتی نداشت که وقتی کسی بهبودِ سطح زندگی خود را حس نمی‌کند، آمارِ –چه‌بسا دقیقِ- افزایش نرخ رشد یا کاهش بیکاری را دروغی نفرت‌انگیز قلمداد کند. یا وقتی نابرابری عمیقِ زندگی میان ثروتمندانِ و فقرا را در شهر خود به چشم می‌بیند، کاهش ضریب جینی را فریبی بی‌معنا تلقی کند.

اما این تناقض همیشه در ماهیتِ کار آماری وجود داشته است، پس چرا افول اقتدار این علم در این چند سال این‌قدر سرعت گرفته است؟ برای پاسخ به این سوال باید بازآراییِ عمومی صحنۀ سیاست در سال‌های اخیر را نیز مدنظر داشت، چرخشی که مشخصۀ اصلی آن دامن‌زدن به شکافی التیام‌نیافتنی بین «نخبگان» و «عوام» بوده است. نخبگان که با تخصص‌های خود قرار بوده است «آیندۀ ملت» را بسازند و هر روز در رادیو و تلویزیون گوش مردم را با عبارات منطنطن و مفاهیم پیچیدۀ خود پر می‌کردند، به شدت زیر سوال رفته‌اند. سیاست‌مدارانی که پیش از این خود را به‌عنوانِ رهبرِ تیمی از متخصصان تصویر می‌کردند که با دانش و مهارت خود می‌توانند از پس هر مشکلی برآیند، در این حال و هوایِ «ضدِ متخصص» ترجیح می‌دادند تا به شکلِ آدم‌هایی معمولی ظاهر شوند که چون از «جنس مردم» هستند، دغدغه‌ها و مشکلات آن‌ها را می‌فهمند و به دنبال همان چیزی خواهند بود که مردم می‌خواهند. بدین‌ترتیب، سیاست‌مدار موفق کسی بود که در گفتار خود به جای استناد بر اعداد و ارقام پیچیده‌ و اصطلاحات عجیب و غریب، می‌توانست به زبان مردم سخن بگوید و آن‌ها را با خود همراه کند. جان بی جودیس در مقالۀ «پوپولیسم از کدام مردم سخن می‌گوید؟» این شکاف میان متخصصان و مردم را اصلی‌ترین ویژگیِ منطق سیاسی‌ای می‌داند که آن را با نام «پوپولیسم» می‌شناسیم. در واقع، باید گفت بیزاری عمومی از آمار نیز جلوه‌ای از همین منطق است. فلذا دور از انتظار نیست که با فراگیرشدنِ شیوه‌های پوپولیستی در صحنه‌آرایی‌های سیاسی، بدبینی به علم آمار نیز فراگیر شود. بدین‌ترتیب، خودِ سیاست‌مداران نیز که تا پیش از این مردم را به آشنایی با آمارها و قضاوت بر اساس آن‌ها فرا می‌خوانده‌اند، با مردمِ بیگانه و خسته از آمار هم‌آواز شده‌اند و اساس روایت سیاسی خود را در جایی دیگر می‌جویند. با این‌حال، همچنان این سوال باقی است که چطور و چرا این اتفاق افتاده است؟ چه عواملی این چرخش از «سیاست واقعیت» به «سیاست احساس» را رقم زده است؟

۳. ظهور هر تکنولوژیِ جدید ارتباطی شیوۀ نوینی از سیاست‌ورزی را ممکن و سپس ضروری کرده است. رادیو و تلویزیون ملی، از ابتدای اختراعشان، بخشی جدایی‌ناپذیر از سیاست ملی بوده‌اند. اساساً پس از اختراع رادیو، «انتخابات» برای اولین‌بار، به یکی از دغدغه‌های عمومی مردم تبدیل شد و تلویزیون با شدتِ بیشتری امکانِ سخن‌گفتنِ سیاست‌مداران با اقشار گوناگون را فراهم کرد. فرانک استینتون یکی از اولین مدیرانِ تلویزیونیِ ایالات متحده، در آستانۀ رواج عمومی این تکنولوژی در دهۀ ۴۰ میلادی گفته بود: «تلویزیون، با آن نفوذی که میان مردم دارد و با جغرافیای وسیعی که بر آن اثر می‌گذارد، پیوندِ تازه، مستقیم و حساسی را میان واشنگتن و مردم ایجاد کرده است. چنان که گویی مردم ما امروز بار دیگر به ملت تبدیل شده‌اند». از رهگذر رادیو و تلویزیون مردمِ عادی‌ای که در اقصا نقاط کشورها زندگی می‌کردند، مخاطبِ قصه‌های سیاست شدند، سیاست‌مدارانشان را دیدند و به صحبت‌ها و «آمارهایی» که ارائه می‌کردند گوش سپردند. علم آمار و تکنولوژی‌های ارتباطی‌ای مثل رادیو و تلویزیون، بازوهای تبدیل‌کردنِ مردم به ملت بوده‌اند. آن‌ها روایتی یک‌پارچه و استاندارد از کشوری واحد و مردمی همدل می‌ساختند که باید راهی واحد را به سوی مقصدی یگانه طی کند. در این روایت‌ها اگرچه کمابیش تکثر نیز بازنمایی می‌شد، اما این تکثر، تکثری هم‌افزا تصویر می‌شد که باید در mind powersِ مقاصد والاترِ ملی عمل کند. اما اگر این دیدِ کل‌نگرانه و نظام‌مند، شکسته شود چه چشم‌اندازی بروز می‌کند؟

انقلاب ارتباطیِ جدیدی که با اینترنت و شبکه‌های اجتماعی رخ داد، جهتِ عکس مسیری را پیمود که رادیو و تلویزیون در آن گام برمی‌داشتند. شبکه‌های اجتماعی سلسله‌مراتب بالا به پایینِ روایت‌های سیاسیِ «ملی» را وارونه کرد و به مردم امکان داد تا قصۀ خودشان از سیاست را بسازند و زنجیرۀ حب و بغض‌هایشان را این‌بار از پایین به بالا ایجاد کنند. شبکه‌های اجتماعی فرصتی است برای هر آدم معمولی‌ای که نگاه خودش به سیاست را به گوش همگان برساند. اما این داستان‌های تازه، اگرچه بسیاری از محدویت‌های قبلی را ندارند، اما لاجرم شکل و شمایل شبکه‌هایی را به خود می‌گیرند که به آن‌ها اجازۀ ظهور داده است. دوباره باید سخنِ کلیشۀ مک‌لوهان را به یاد آوریم که «رسانه پیام است». برای مثال، چندین تحقیق دربارۀ اینستاگرام نشان می‌دهد این شبکۀ اجتماعی آدم‌ها را، حتی اگر خود چندان تمایلی نداشته باشند، به سویِ رفتارهایی سوق می‌دهد که دقیقاً تحت فشار اقتضائاتِ فعالیت در این شبکه انجام می‌شود. اینستاگرام روایتِ تصویری انسان‌ها از زندگی خودشان تغییر می‌دهد و آن را با دیگران هم‌شکل می‌کند. به‌عبارت دیگر، شما نمی‌توانید هر طور که دلتان می‌خواهد، در اینستاگرام محبوب و پربیننده شوید. کاربران توئیتر نیز مداوماً از این سخن می‌گویند که چطور محدودیتِ ۱۴۰ کاراکتری توئیتر برای هر نوشته، شیوۀ استدلال‌آوری و اندیشیدن آن‌ها را تغییر داده است. برای پربیننده شدن در این شبکه‌های اجتماعی باید صمیمی، گزیده‌گو و شوخ‌طبع ظاهر شوید، جذابیت ظاهری بالایی داشته باشید و زندگی‌تان پر از ماجراجویی و اتفاقاتِ محیرالعقول باشد. باید سوار موج‌های رسانه‌ای شوید و دربارۀ هرچیز و همه‌چیز سریع‌ترین، بامزه‌ترین و به‌یادماندنی‌ترین چیزها را بگویید. محبوبیت در شبکۀ اجتماعی عمیقاً ضدتخصص است، زیرا تخصص‌گرایی راه ارتباط شما با مخاطبان وسیع را می‌بندد. شاید به همین دلیل باشد که سیاست‌مدارانِ سنتی، آماردان‌ها، اقتصادان‌ها، و دیگر متخصصان وقتی پای شبکه‌های اجتماعی در میان باشد، خیلی زود قافیه را به سلبریتی‌ها می‌بازند. زیرا سلبریتی با کسی مخالفت نمی‌کند، نظر کسی را رد نمی‌کند و البته مسئولِ برطرف‌کردن فقر و بیکاری نیست.

با رونقِ هرچه‌بیشترِ شبکه‌های اجتماعی، سیاستِ واقعیت، با آمارها و نطق‌های رسمی و «پرنسیپ» اتوکشیده‌اش افول می‌کند و سیاستِ احساس با بذله‌گویی‌ها و هنجارشکنی‌هایش اوج می‌گیرد. «سیاست واقعیت» عرصۀ محاسبۀ بی‌پایان سود و زیان‌هاست، اما در مقابل آن، سیاست احساس روایت‌های سادۀ رمانتیک را دوست دارد. سیاست‌مداران احساس، در قامتِ شخصیت‌هایی عاطفی ظاهر می‌شوند که از دیدنِ رنجِ مادری فقیر اشک می‌ریزند، از دیدنِ گلی شکفته بر شاخه به وجد می‌آیند و گویی به‌جای زد و بندهای سیاسی و اقتصادی، صبح تا شامشان را با هنر و موسیقی و سینما دمخورند. سیاست‌مداران احساس ترجیح می‌دهند به جای «استدلال‌کردن» در برابرِ مخالفان خود، به آن‌ها بد و بیراه بگویند، تمسخرشان کنند یا اصلاً قهر کنند و جوابشان را ندهند. هر چه هست، گویا دیگر دورانِ آن مردانِ سیاستِ عصاقورت‌داده که حتی هنگام جان‌دادن دستخوش احساسات نمی‌شدند به پایان رسیده است. اگر مدتی در شبکه‌های اجتماعی‌ای مانند فیس‌بوک، اینستاگرام یا توئیتر روزگار گذرانده باشید، احتمالاً این قبیل رفتارها برایتان چندان عجیب و غریب نیست. نویسندگان بسیاری دربارۀ تأثیرگذاریِ عمیق شبکه‌های اجتماعی بر سیاست نوشته‌اند، اما کمتر به این مسئله پرداخته‌اند که چطور شیوۀ سامان‌دهی و بازنمایی زندگی در این شبکه‌ها، بر فهمِ ما از سیاست اثر گذاشته است.

۴. در این دوره از انتخابات ریاست‌جمهوری، عیان‌تر از هر دورۀ دیگری، سیاست از خیابان‌های شهر کوچ کرده بود به ساختمان‌هایی مهر‌و‌موم‌شده در دورافتاده‌ترین نقاط دنیا، جایی که گوگل، فیس‌بوک و دیگر غول‌های تکنولوژی هر آنچه می‌جوئیم، می‌نویسیم، می‌اندیشیم یا می‌پسندیم را جمع‌آوری می‌کنند. دیوار خیابان‌های تهران را تبلیغات رنگارنگ نپوشاند و گردهم‌آیی‌‌ها و بحث‌های خیابانی توجه کسی را جلب نکرد. اما به‌جای این‌ قبیل کارها که بیش‌از‌حد «واقعی» و به همین دلیل ملال‌آور و ناخوشایند به نظر می‌رسید، تلگرام و توئیتر و اینستاگرام بود که داشت منفجر می‌شد. نامزدها و نمایندگانشان در شبکه‌های اجتماعی سخنرانی زنده برپا می‌کردند و تحلیل‌گران و تبلیغاتچی‌ها در صفحات توئیتری و کانال‌های تلگرامی‌شان جولان می‌دادند. کلافی در هم پیچیده از بیم‌ها و امیدها که در خلالِ مبارزه‌ای بی‌امان بر سر گذشته و آینده جلو می‌رفت. البته در این میان تلویزیون توانست یک بار دیگر، مثلِ شعله‌ای که از خاکستر زبانه می‌کشد، جایی پیدا کند. اما نکته اینجاست که تلویزیون، نه سازندۀ نهاییِ تصمیم‌ها که فراهم‌کنندۀ «مادۀ خام» محتوایی بود که در شبکه‌های اجتماعی تولید، توزیع و مصرف می‌شد.

رواج شبکه‌های اجتماعی را حاصلِ امکانِ کنش‌گری فعال کاربران و دوطرفه‌بودن تعاملات در این شبکه‌ها می‌دانند. قابلیتی که نه مجلات و روزنامه‌ها دارند، نه رادیو و تلویزیون. در واقع اگر رادیو و تلویزیون برای اولین بار سیاست را به خانه‌های مردم عادی آوردند، شبکه‌های اجتماعی برای اولین بار حس «مشارکت سیاسی» را در سطحی بی‌سابقه ایجاد کردند. بااین‌حال، نکته‌ای باقی است. سیاست فقط در برهه‌هایی، مثلِ بازۀ انتخابات است که امکان مشارکت وسیع مردمی را فراهم می‌کند. پس از آن دروازۀ سیاست، لاجرم، بر روی مردم بسته می‌شود. لذا همیشه این نقاط عطف، بهترین فرصت برای سنجشِ کارنامۀ دولت‌ها یا مجلس‌ها بوده است. فرصتی برای گفت‌وگو دربارۀ گذشته و تصمیم‌گیری‌های سرنوشت‌ساز برای آینده. هر چه هست، فضای انتخابات بیرون از منطقِ زندگی روزمره عمل می‌کرده است. چیزی فوق‌العاده و استثنایی به شمار می‌رفته است و به همین دلیل، جدی و پراهمیت تلقی می‌شده است. انتخابات فرصتی بوده است برای «ملت»شدن، یعنی تلاش برای درکِ وضعیت جامعه به‌مثابۀ یک کل، برای کنار گذاشتنِ روایت‌های خصوصی و جزئی و دیدنِ ماجرا در سطحی کلان. تلاش برای کنار گذاشتنِ پیش‌داوری‌ها و کوتاه‌نگری‌هایی که حاصلِ زندگیِ فردی است و نگریستن به صحنۀ عمومی‌تری که بازیگران رنگارنگی در آن نقش ایفا می‌کنند. اما معاف‌کردنِ خودمان از «پیچیدگی‌های» این عرصه و دست‌کشیدن از مبارزۀ دشوارِ «فهم حقیقت» و «تصمیم‌گیری مسئولانه» که کنش‌گری در عرصۀ شبکه‌های مجازی به آن دامن می‌زند، کمکی به این ماجرا نخواهد کرد. منطقِ سیاست، متفاوت از منطقِ شبکه‌های اجتماعی است و مشارکت سیاسی اقتضائاتی متفاوت از به اشتراک‌گذاشتنِ افکار و عکس‌هایمان در شبکه‌های اجتماعی دارد. انتخابات یکی از «چالش‌های» رایج در شبکه‌های اجتماعی نیست که چند روزی «ترند» شود و سپس از یادها بیفتد، بلکه مستلزمِ فکر منسجم و استدلال‌آوری مستحکم است. چیزی که شبکه‌های اجتماعی از ما دریغ می‌کنند.


پی‌نوشت‌‌ها:
*این مطلب سرمقالۀ محمد ملاعباسی در سومین شمارۀ فصلنامۀ mind powers علوم انسانی است که به بهانۀ پروندۀ ویژۀ این شماره، «آیا انتخابات و رفراندم برای دموکراسی مضر است؟»،‌‌ نوشته شده است. این نوشتار در تاریخ ۱ مهر ۱۳۹۶ با همان عنوان، «انتخابات از مردم چه می‌خواهد؟»، در وب‌سایت mind powers منتشر شده است.
** محمد ملاعباسی جانشین سردبیر سایت و فصلنامه mind powers علوم انسانی است.

 

 

ترکیه آماده واکنش به همه‌پرسی کردستان عراق است

به گزارش mind powers؛ دو روز تا زمان برگزاری همه‌پرسی جدایی منطقه کردستان از عراق مانده است و در این میان زبان تهدید مقامات ترکیه بیش از طرف دیگری رساتر است.
 

به نوشته پایگاه خبری موازین، «بکر بوزداغ» معاون نخست‌وزیر ترکیه، امروز شنبه تأکید کرد که هیأت وزیران ترکیه مجموعه‌ای از اقدامات در پاسخ به برگزاری همه‌پرسی در کردستان عراق را آماده کرده است.

جلسه هیأت دولت ترکیه امروز با حضور «رجب طیب اردوغان» رئیس جمهور این کشور برگزار شد.

بوزداغ افزود: تمامی گزینه‌ها در دو حالت برگزاری یا لغو همه‌پرسی، بررسی شده است و ترکیه در راستای منافع امنیت ملی خود جدی است.

او در ادامه ابراز امیدواری کرد که ضرورتی برای اقدامات قهرآمیز پیش نیاید و گفت: تمامی تدابیر و عواقب آن را در نظر گرفته‌ایم.

معاون نخست‌وزیر ترکیه برگزاری همه‌پرسی در کردستان عراق را تهدید مستقیم امنیت ملی ترکیه دانست و گفت: همه‌پرسی باعث افزایش بحران در منطقه می‌شود و ممکن است عواقبی پیش بیاید که کسی از آن خبر نداشته باشد.

از سوی دیگر «ابراهیم کالین» سخنگوی رئیس‌جمهور ترکیه نیز در صفحه توئیتر خود نوشت: اگر همه‌پرسی لغو نشود، عواقب وخیمی با خود به همراه خواهد داشت و اربیل باید فورا از این اشتباه دست بکشد.

ژرمن‌ها در انتظار رکوردشکنی مرکل

ژرمن‌ها امروز (یکشنبه) برای انتخابات پارلمان فدرال آلمان به پای صندوق‌های رای می‌روند. از زمان تشکیل جمهوری فدرال آلمان در سال ۱۹۴۹ این هجدهمین انتخابات پارلمانی این کشور است. «آنگلا مرکل» عزم کرده است با چهاردوره متوالی صدراعظمی ‌آلمان همچنان عنوان قدرتمندترین زن جهان را در برلین یدک بکشد.
 نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که خانم مرکل به موفقیت دست خواهد یافت اما فضای سیاسی قدرتمندترین کشور اروپایی در حال تغییر است. این فضا در حال دگرگونی است ودر بوندس تاگ بعدی ممکن است از میان ۳۴ حزب حاضر، تعداد احزابی که به پارلمان راه می‌یابند به رقم بی‌سابقه شش برسد. صدای پای حزب آلترناتيو آلمان يا همان راست‌هاي افراطي اتفاقی ناخوشایند برای برلین و اتحادیه اروپایی است.
اروپایی‌ها تا اینجای کار و تا پیش از انتخابات پارلمانی آلمان‌، روزهای سختی را در هلند‌، بریتانیا و فرانسه از سرگذرانده‌اند. در هلند راست‌هاي افراطي در يك قدمي رسيدن به قدرت قرار گرفتند؛ در بریتانیا حزب حاكم اكثريت خود در پارلمان را از دست داد و در فرانسه امانوئل ماكرون شگفتي‌ساز شد و به رياست‌جمهوري رسيد. کابوس یک سال گذشته اروپا تقابل با حس ناسیونالیستی در قاره سبز و سرایت «برگزیت» بوده است که تبعات آن را امروز در وزن کشی پارلمان اروپا هم لمس می‌کنیم. جالب ترین اتفاق در انتخابات بوندس تاگ اینجاست که نسلی از رای دهندگان جوان باسن وسال ۱۸ سال ظهور کرده اند که با تابوهای سنتی ژرمن‌ها غریبه اند و قطعا آینده سیاسی برلین را تحت تاثیر قرار خواهند داد.
رقابت سرد و کسل
۶‌ماه پيش در سايه وقوع حملات تروريستي در خاك آلمان و افزايش انتقادها از آنگلا مركل به‌خاطر پذيرش پناهجويان، رقيب اصلي مرکل يعني «مارتين شولتز» رهبر حزب سوسيال دمكرات آلمان مورد اقبال عمومي قرار گرفت. صدراعظم آلمان در طول دوازده سال حضور در برلین آموخته است که اوضاع را به نفع خود تغییر دهد تا جایی که شولتز عملا شانسی نداشته باشد.
بعضی از رسانه‌های آلمان از این که مسئله پناهجویان بزرگ‌ترین موضوع بحث تنها مناظره تلویزیونی بین آنگلا مرکل و رقیب اصلی‌اش مارتین شولتز، رهبر حزب سوسیال دموکرات، بود راضی نبودند و این سوال را مطرح کردند که آیا واقعا موضوع دیگری به جز مهاجرت مهم نیست.
غیر از مسئله پناهجویی و مهاجرت، موضوعات دیگری هم در این انتخابات مطرح است: نابرابری اجتماعی، کمک‌خرجی‌های دولتی و فقر، در کنار امنیت داخلی و آموزش و پرورش از دیگر مسائل مهم و مطرح است. به همین دلیل هم آقای شولتزدر مبارزات انتخاباتی خود روی حقوق عادلانه، بهبود آموزش و پرورش و حقوق بازنشستگی تمرکز کرده است.
سیستم پیچیده اما سخت گیر
انتخاباتی که امروز،۲۴ سپتامبر برگزار می‌شود، مهم‌ترین انتخابات جمهوری فدرال آلمان است. در این انتخابات نه تنها نمایندگان مجلس آلمان یا بوندس‌تاگ انتخاب می‌شوند، بلکه صدراعظم این کشور نیز تعیین می‌شود. ساز و کار انتخابات در آلمان در مجموع پیچیده است.
حوزه‌ها راس ساعت ۸ صبح باز می‌شوند و راس ساعت ۱۸ بسته می‌شوند و هیچ استثنایی برای رای دادن در خارج از این بازه زمانی وجود ندارد.۶۱ میلیون و ۵۰۰هزار نفر واجد شرایط رای دادن هستند. رای‌دهندگان در آلمان، صرفا در حوزه‌های انتخاباتی معینی رای می‌دهند که در تقسیم‌بندی اداری محل سکونت‌شان قرار دارد. اگر در آمار اعلامی‌حوزه‌ها، در جمع و تفریق‌ها تنها یک رای جابجا شده یا در مورد برگه‌ای تردیدی وجود داشته باشد، دوباره همه چیز از اول شمارش می‌شود.
هر یک از احزاب برای راه یافتن به بوندس تاگ یا پارلمان فدرال آلمان باید یا پنج درصد آرا را از رای دوم کسب کنند یا سه کرسی از رای اول به دست آورد و بر این اساس، کرسی‌های پارلمان طبق فرمول خاصی به نسبت آراء ریخته شده بین احزابی که به این حد نصاب برسند تقسیم می‌شود.
آلمان‌ها در انتخابات پارلمانی دو رای می‌دهند: یکی رای به فرد که موجب می‌شود کاندیدای مورد نظر مستقیما وارد مجلس ‌شود. دوم رای به احزاب که بدینوسیله، تعدادی نماینده به صورت غیرمستقیم وارد مجلس سراسری می‌شوند. احزاب باید لیست ایالتی تعیین کنند و تعداد کاندیداها در این لیست به نسبت ایالت است. احزابی می‌توانند سهم بگیرند که از حد نصاب ۵درصد عبور کرده یا سه کاندیدای مستقیم داشته باشند.
آلمان به ۲۹۹ دایره اداری تقسیم شده که هر کدام حدودا ۲۵۰هزار نفر جمعیت دارند. بنا بر نص قانون اساسی آلمان، از هر منطقه یک کاندیدا مستقیما به مجلس می‌رود. هر حزب نیز برای هر دایره انتخاباتی می‌تواند یک کاندیدا معرفی کند. تعداد نمایندگان بوندس‌تاگ ۵۹۸ نفر است. اما به واسطه امکان ورود مستقیم نمایندگان از حوزه‌های انتخابی خود به پارلمان تعداد نمایندگان می‌تواند بیش از ۵۹۸ نفر گردد.در دوره کنونی تعداد نمایندگان حاضر در مجلس آلمان بالغ بر ۶۳۱ نفر است.
نظرسنجی‌ها به کام مرکل
به گزارش دویچه‌وله، نظرسنجی‌های متنوعی درباره انتخابات سراسری پارلمان آلمان (بوندس‌تاگ) برگزار شده است. حزب دموکرات مسیحی در واپسین‌روزها یک تا دو درصد از آرای خود را از دست داده است. به این ترتیب، حزب صدراعظم آلمان، آنگلا مرکل، می‌تواند حدود ۳۶ درصد از آرای مردم را به خود اختصاص دهد.میزان آرای مارتین شولتس و حزب سوسیال دموکرات نیز بین ۲۱ تا ۲۲ درصد تخمین‌زده می‌شود.
 بر اساس ارزیابی‌ها، حزب پوپولیست و راست‌گرای آلترناتیو برای آلمان در انتخابات پارلمانی این کشور حدود ۱۱ درصد از آرا را از آن خود خواهد کرد و پس از دو حزب دموکرات مسیحی و سوسیال دموکرات، به عنوان سومین حزب قدرتمند وارد مجلس این کشور خواهد شد.
بر اساس نظرسنجی موسسه آلنزباخ ، این حزب قادر به جذب ۹ درصد از آرا بود. این در حالی است که در نظرسنجی‌های بعدی صورت گرفته و از جمله در نظرسنجی روز ۲۲ سپتامبر موسسه Forsa، حزب AfD آلترناتیو برای آلمان می‌تواند روی ۱۱ درصد از آرای مردم حساب کند. به‌این ترتیب، این حزب موفق شده میزان آرای خود را نسبت به انتخابات دوره پیش، بیش از دو برابر افزایش دهد. باید یادآور شد که در انتخابات دوره پیشین بوندس‌تاگ، حزب آلترناتیو برای آلمان موفق به کسب ۴،۷ درصد آرا شده بود و به واسطه محدودیت ۵ درصدی ورود به پارلمان آلمان، نتوانسته بود صاحب کرسی در پارلمان شود.
نظرسنجی‌ها برای حزب سبزهای آلمان حدود ۸ درصد از آرای مردم را پیش‌بینی می‌کنند و حزب چپ‌ها نیز که در نظرسنجی‌های چند هفته گذشته با ۱۱ درصد از آرا در رتبه سوم قرار داشت، بر اساس نتایج نظرسنجی‌های واپسین روزهای پیش از انتخابات می‌تواند بین ۹ تا ۱۰ درصد از رای مردم را کسب کند.
چشم انداز سیاسی برلین
واقعیت اینجاست که هنوز برد مرکل کاملا قطعی نیست زیرا با وجود پیشتازی حزب او در نظرسنجی‌ها، هنوز تعداد زیادی از رای‌دهندگان تصمیم نهایی خود را نگرفته‌اند و در نظرسنجی‌ها حدود ۴۵ درصد نام مارتین شولتز را به زبان می‌آورند.
اما شولتزو حزب سوسیال دموکرات، در نظرسنجی‌ها ۱۴ درصد از حزب خانم مرکل عقب است و بعید است بتواند این فاصله را تا روز رای‌گیری جبران کند. او در تنها مناظره انتخاباتی نتوانست ضربه‌ای کاری به خانم مرکل بزند و درخواست‌هایش برای مناظره دوم هم راه به جایی نبرد.
اگر نتایج این نظرسنجی‌ها درست باشد، امکان ائتلاف ۳ حزب سوسیال دموکرات، سبزها و چپ‌های آلمان وجود ندارد و مجموع آرای این سه حزب برای تشکیل دولت ائتلافی کفایت نخواهد کرد. حزب دموکرات مسیحی نیز نمی‌تواند همچون سال ۲۰۰۹ با حزب دموکرات آزاد ائتلاف دولتی ایجاد کند. در سال ۲۰۰۹، حزب دموکرات آزاد موفق شده بود ۱۴،۵ درصد از آرا را به خود جلب کند، حال آن که چنین چیزی در انتخابات روز ۲۴ سپتامبر بسیار بعید به نظر می‌رسد. از این‌رو و به لحاظ آماری، دو الگوی ائتلاف قابل تصور است: یکی ائتلاف بزرگ و دیگری ائتلاف جامائیکا.
ائتلاف بزرگ، از طریق همراهی دو حزب بزرگ آلمان یعنی حزب دموکرات مسیحی و سوسیال دموکرات شکل می‌گیرد و این همان ائتلافی است که در چهار سال گذشته اداره کشور را برعهده داشته است.
ائتلاف جامائیکا، متکی به همراهی سه حزب دموکرات مسیحی، حزب دموکرات آزاد و سبزها، یعنی ائتلاف سیاه، زرد و سبز است. با توجه به اختلافات بین مسئولان دو حزب سبزها و دموکرات آزاد، دولت احتمالی برآمده از این ائتلاف پیشبرد وظایف خود با دشواری‌هایی روبه‌رو خواهد بود.
باید پارلمان جدید آلمان در عرض ۳۰ روز بعد از انتخابات تشکیل شود اما تشکیل دولت ممکن است به گفته برخی تحلیلگران تا ۱۰۰ روز هم طول می‌کشد.
گزارش : علی ودایع
 
 

admin بدون نظر ادامه مطلب